درباره نویسنده
ابراهیم محمودی
0861.....همیشه موقعیتها نصیب فکرهای حاضر می شوندو عشق سهم دلهای عاشق...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ابراهیم محمودی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ترانه
  • ۱۳٩٠/٦/۳٠
  • سه گانی
  • سه گانی
  • سه گانی
  • دوراهی
  • گریز نا گزیر
  • سه پاره
  • سرزمین آرزوها
  • سه گانی
  • حرف دل
  • سکوت سرد
  • تولد
  • به یاد بچه های یتیم
  • به سوی سه گانی
  • سرعت تنهایی
  • بهار
  • کشف
  • ۱۳۸٩/٦/٢٤
  • آدم خوار
  • خورشید خانوم
  • خواب کاکلی
  • ترانه
  • ۱۳۸۸/٢/۱٠
  • ۱۳۸٥/٩/۱٤
  • ترانه
  • ۱۳۸٥/٩/۱۱
  • شعر تنهایی خونه
  • ۱۳۸٥/۸/۱٦
  • ۱۳۸٥/۸/۱٠
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸۸
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
دوستان من
  • استاد خوبم علیرضا فولادی
  • سه شنبه های بنفش
  • مهرانه
  • شبیه هیچکس
  • عاشق و معشوق
  • درد دل
  • روانشناس روانى يا روانى روانشناس
  • ازپشت کوههای ولنجک
  • منیره حسینی
  • رومینا عابدی
  • رومینا عابدی
  • فائزه نظری
  • قلب قلم
  • نقاشک
  • روشنان مهر
  • انشرلی
  • بوتیمار
  • ستاره
  • اشعار پسری از پایتخت جهان
  • مجهول
  • کارگاه سه گانی
  • پاییز رحیمی
  • ساحل
  • خطی ز دلتنگی
  • فصل بی پرنده
  • سه گانی
  • صابر
  • شعر و ادب
  • مژگان بانو
  • شعرهای ارغوانی
  • آنات
  • طالع بینی
  • اتاق آبی
  • جو زده
  • خشکیدن باران(طنز)
  • خانم رضوانه سخنگو
  • ازدواج و طلاق
  • لاله زار
  • از ترانه و تندر
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



شعرهای کاکلی
ترانه
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/۸/۱۸

نگاه رحمت خدا شدی برای این خونه

ازون روزی که اومدی هوای خونه خندونه

یه دونه غم نمیشه در کنار پیکرت پدید

به هر کجا بزاری پا خدارو میشه در تو دید

لبای مهربون تو پراز ترانه ی بهشت

خدا برای اسم تو گل نیلوفرو سرشت

وجود عطر توگلم  جلوتر از نسیم و باد

یه عمره باد در پِیِت میخونه از تو شاد شاد

فدای تو تمام من که با تو سبز می شود

فدای تو تمام من که از تو صد خزان رود

رها از این دو چشم من برای شوق تو چکد

فراز قله ی یخم به ذوق تو روان شود

.

مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن

رجز مثمن مخبون

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٦/۳٠

تو کیستی تو کیستی تو یک بهاری در جهان

در دامن و در دست خودازعطروگل داری نشان

من کیستم من کیستم من یک درخت منتظر

با تو بهاری می شوم بی تو فقط هستم خزان

بی تو زمستان می شوم پر از سفیدیهای مو

مثل کویری پر ترک در بار غم خم چون کمان

بی تو زمین در جاذبه از من ندارد میوه ای

در زیرشاخه های من خاکست گوری جان ستان

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

رجز مثمن سالم

نظرات ()



سه گانی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٦/۱٢

اگر که بود شاعر چوپان دشت و صحرا

به دست مشتری ها غزل می داد قصاب

برای کشف ماهی نمی بردند قلاب

نظرات ()



سه گانی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٦/۱

در مسیر رود زندگی

مشکلات مثل سنگ و صخره اند

رودها بدون سنگ بی صدا و خسته اند

نظرات ()



سه گانی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٥/۱٢

من و تو نیمه پرواز هم هستیم

بدون هم فقط داریم یک بال

کنار هم به روی آسمان هستیم یک خال

نظرات ()



دوراهی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٤/٦

عشق نیمه ایست از یک سیب

در نیم دیگر خرابی و فریب

چون روی به راه های ناپسندیده

می رسی به قسمتی از سیب گندیده

نظرات ()



گریز نا گزیر
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٢/٢۳

.

تا در تو پرکشیدم تو پر کشیدی از من

تا در تو پا نهادم  تو پا بریدی از من

من پایه ام تو سایه دوعاشق موازی

تا آمدم تو رفتی تو خود کشیدی از من

من یک شبم تو روزی با رفتنت غروبم

جان دادم ازطلوعت چون جان پریدی ازمن

در پشت وپیش رویم هم ایده ی توخورشید

با هر تکان ِ من تو دوری گزیدی از من

میوه تصورم شد افتادن تو از من

در شاخه های فکرم وقتی رسیدی از من

مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن

 

نظرات ()



سه پاره
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/٢/٥

درون خط کش ِ زمان به گردش سه عقربه

هنوز تا شماره ها زمان نو نگفته اند

به دست پاندولِ سفر گذشته به خدای خود سپرده اند

..

.

زمانه هم می گذرد

و هیچ با گذشت نیست

دقیقه ای برای ما رو به عقب نمی برد

نظرات ()



سرزمین آرزوها
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳٩٠/۱/٤

توی  تاریکی ِ قلبم یه ستاره  جون  گرفته

 

دست سرد بی کسیم و دستی مهربون گرفته

.

 

می بره من وبه سمت شهر خوب آرزوها

 

جایی که دلای تنها  دارن آرزوی اونجا

.

 

جایی که نمی فریبن آدم و به صد دورنگی

 

واسه ی شکستن دل حرفشون  نداره سنگی

.

 

سینه های مردومونش یه کتاب آسمونی

 

حرف جاریه  لبا شون آیه های مهربونی

.

 

ای خدا میتونه باشه سقف خونه ی کوچیکم

 

سرزمین آرزوها  او  اگه بمونه پیشم

.

 

من اسیر انتظارم انتظاری خالی از غم

 

ای خدا پناه ما شو تا بشیم مونس هم

. 

دور از چشای ما کن ای خدا هوای بارون

 

بین رودی از جدایی پل بزن به سینه هامون

 

.

.

فاعلاتُ فاعلاتن فاعلاتُ فاعلاتن

--u-    u-u-     --u-     u-u-

 

 

نظرات ()



سه گانی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

.

...

بهار باز پرده از جنایت خزان کنار می برد

که تا نشان دهد به زیر چادر سپید برف

خزان چه دشتها به پای دار می برد

...

..

.

نوروز تان مبارک

نظرات ()



حرف دل
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱٢/٤

درد عشقت بر من و  تو  ناپدید

روح زخمی من این را خون چکید

.

من نبودم یک شبی بیدار تو

خواب بودی بر سرم کز من پرید

.

قطره اشکی شدی بر چشم من

گریه کردنها تو را از من برید

.

بین ما چیزی نبودا جز سکوت

عشق لبخندی زد و آن را درید

.

فکر من از یاد تو لبریز گل

یاد تو عاشق به گل آن را بچید

.

گرچه آرامی تو همچون قاصدک

می توان شکل خزان را در تو دید

.

برد بادی ابر روی ماه تو

چشم من جز پوچی ات چیزی ندید

.

.

 

نظرات ()



سکوت سرد
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱٢/٢

زمین آروم و در بند ِ به یک خواب ِ زمستانی

همه خونسرد خونسردن به یک جادوی پنهانی

عجب رنگ بدی داره بجز رنگ سپید برف

همه رنگا فرو رفتن به رنگ تیره ی فانی

دلِ خورشید و دزدیده همون جنس مخالف با

هوای سرد پر سایه به پشت ابر طوفانی

به جنگ دیو یخ رفته گل سرباز هر باغچه

همه گلها شدن کاغذ تو قاب عکس گلدانی

سکوت ِ جامد ِ آب ِ دماغ ِ ناو ِدون ِ بوم

تن کوچه به زیر یخ به قندیلس چراغانی

تنور ساکت نون وا می تونه قحط نون باشه

سکوت ِ ابر بارون زا نوید هر بیابانی

اگر هر کوه خونگرمی برایِ رویش ِ تشنه

بسازه چشمه از قله نمی مونه زمستانی

.

نظرات ()



تولد
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱۱/٢۱

تولدمه :

 

...

واین هم یک شمعی دیگر که از پس انداز سکه های آخرهر ماهم خریده ام سکه هایی که از شکاف آسمان در شب کم کم وارد قلک عمر من می شوند ودرپایان هر ماه به صورت کامل به دستم می رسند تا یک برگ ازتقویم را پشت سر بگذارم چقدر راحت ثانیه ها کم می شوند تا یک شمع اضافه شود

شمعی که 12 سکه ماه به عبارتی یک سال تومان برایم آب می خورد.

............................................

این ترانه را قبلا برای شب تولد یکی از دوستان مجازی نوشته بودم

الان  یکی دیگه از دوستانم که کارش خوندن در جشن تولدها و عروسی ها است

 این ترانه را با پیانو و ویولون خونده

الان دارم تنهایی این ترانه را پشت این پنجره مجازی کنار شما

دوستان گوش میدم

 

 

از آسمون آبی رسیده یک فرشته

خدای مهربونم یه مهربون سرشته

 

لبش پراز صداقت دلش پر از مَحبت

مثالی از بهشته شیرین و با نجابت

 

همه به احترام تولدش نشستن

تو این شب قشنگ ستاره های روشن

 

از آسمون اینجا تو دست هر ستاره

گل ترانه داره بغل بغل می باره

 

منم دارم تو دستم گل قشنگ میخک

بهت میگم عزیزم تولدت مبارک

 

مبارَ کِ مبارک مبارَ کِ مبارک

عزیز مهربونم تولدت مبارک

 

 

 

نظرات ()



به یاد بچه های یتیم
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۸

 

 

نگاه می کنم به قاب عکس مادرم

میگویمش ببین

بدون تو نداره سایه این سرم

...................................................

سلام به روح پدرم

بدون او

همیشه من دربدرم

...................................................

من اتفاق نارسی ز باغ زندگی

چرا در این هوا بداد من نمیرسی

بگیر باغبانِ من سقوط ِ من ‌به آن زمین بی کسی

نظرات ()



به سوی سه گانی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٥

ندانست مرد نادان

چرا نوح کشتی می سازد

وقتی فهمید که جان می بازد

 

 

با مشت می کوبد بر شیشه

زیر برف داد می زند هی مورچه

حالا فهمیدم در انبار چرا دانه جمع میشه

نظرات ()



سرعت تنهایی
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/٩/۱٩

دیدی ای دل که چه راحت میشه عاشق شد و جون داد

مثه برگای درختا دل و در دست خزون داد


میشه بر باد نشست و تو خیابون غریبه

بگی غمهای نگفته پیش یاری که نجیبه

بگی هستی تو همه کس منم اون شهر بی آدم

طپش قلب منی تو  تو قدمهای دمادم

خارج از وحشت شهرت توی هر کوچه ی خلوت

میشه حرفای جدیدی میشه زد از سر لذت

میشه زد بوسه ی راحت سر بازار شلوغش

میشه آسون بشی مادربی کسیهای دروغش


کاکلی دیدی چه راحت میشه عاشق شد و جون داد

مثه گل پاییز و خورد و دل و در دست خزون داد


ولی افسوس که این قرن پره از رنج هوس ها

تو هوس های خزونی که پره میل به سرما

سایه از پایه فراری تو شبای روشن ماه

سوی مهتاب دویدن نرسیدن ته این راه

میبره آدم و در خود توی بیهوده ی تکرار

مثه تکرار یه فندک طرف آتش سیگار

همه ی سرعت من شد توی تنها شدن من

دویدن های موازی تو فرار مه روشن

 


.

نظرات ()



بهار
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/۸/۸

تو که رفتی همش غمگین و سردم                    

 بهاری ، در  نبود­ت  برگ  زردم

 

مسافر در چه خاکی و  هوایی

به دنبالت  کجا را من بگردم

  

غبار  رفتن  تو  خاطره  شد

به یادت زیر صدها خاک و گردم

 

نبودت سایه های ابر غمگین

شدم بی تو زمستانی که سردم

 

همیشه آخر سرما بهارست

به این نیت براهت صبر کردم

 

به عشقت چرخش چرخ وفلک را

چو می چرخد غمت را شاد خوردم

 

 

. 

نظرات ()



کشف
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/٧/٢

وقتی معلم انشاء

مرا به فلک بست

و

دفتر سفید م را به سطل زباله انداخت

خوشحال شدم که کافرم

واسمی از خدا در دفترم نداشتم

من خدا را

در فریاد ستاره ای که واقعیت

سیاهی شب را اصرار دارد دیدم

ولی در دفترم ننوشتم

یاد داشت نکردم

هر چند باورم بود

 

نظرات ()



 
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/٦/٢٤


سلام


من یک چشمه زیر کوه دردم

پر از بغض و اشک و آه و سردم
از نوک قله تا پایین

 در این راه طولانی و سنگین

 پر از حرفم
کسی پیدا می شود برای فتحم
کسی لاله ی گوش میدهد به دردم
صحبت میکنم و آب میشود برفم
برای غسل دست و پای  خسته اش
می آید هر کسی میشنود
صدای شر شر آبهای
در روز گذشته از آسمان ابرم
خاصیتم را از دست دادم
در انعکاسم از صدای مسافران
خستگی روی خستگی تلنبار می شود
من کوه میشوم و او خالی از
فریاد
خالی از
کوله باره تشنگی
به دادم برس عمو جان
نیستی کجایی زنجیرای بافته ات کو
پشتم قرص بود به زنجیرای نابت
لالایی از کی شنیدی
که ابدی شده خوابت
کجایی
کجایی .
 

نظرات ()



آدم خوار
نویسنده: ابراهیم محمودی - ۱۳۸٩/٦/۱۸

 

 

دیشب تا صبح بیدار بودم داشتم

از شاملو و سعدی وحافظ وشمس

می خوندم .

و  املای عروضی کار میکردم

بعضی وقتها هم می نوشتم که نمی دونم

کی خوابم برد وقتی که امروز بیدار شدم

دیدم در جنگل وحشی دفترم این گل شکفته

 

 

 

بر گوشه لبانش خون بدن چکیده

با نیش تیز دندان انسانیت جویده

 

دزدیده از یتیمان گرمای مادرانه

بخشیده براجاقش این مردبرگزیده

 

ازشهرت منالش قلب زمین به لرزه

دربانک ثروت خودخون زمین مکیده

 

در فکرخودخزانی ازپیکر گلستان

ازباغبان وگلها خاشاک وخس بریده

 

پروازسبزغمگین پروازبرگ تا خاک

با جادوی خزانش شیپورغم دمیده

 

پیروزجنگ میدان برپرچم صعودش

با خون سبز گلها اسم خدا کشیده

 

وقتی که قوچ گله به مرگ گله پی برد

در مجلس عزامان از ترس ما رمیده

 

 

.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »