.
...
بهار باز پرده از جنایت خزان کنار می برد
که تا نشان دهد به زیر چادر سپید برف
خزان چه دشتها به پای دار می برد
...
..
.
نوروز تان مبارک
.
...
بهار باز پرده از جنایت خزان کنار می برد
که تا نشان دهد به زیر چادر سپید برف
خزان چه دشتها به پای دار می برد
...
..
.
نوروز تان مبارک
درد عشقت بر من و تو ناپدید
روح زخمی من این را خون چکید
.
من نبودم یک شبی بیدار تو
خواب بودی بر سرم کز من پرید
.
قطره اشکی شدی بر چشم من
گریه کردنها تو را از من برید
.
بین ما چیزی نبودا جز سکوت
عشق لبخندی زد و آن را درید
.
فکر من از یاد تو لبریز گل
یاد تو عاشق به گل آن را بچید
.
گرچه آرامی تو همچون قاصدک
می توان شکل خزان را در تو دید
.
برد بادی ابر روی ماه تو
چشم من جز پوچی ات چیزی ندید
.
.
زمین آروم و در بند ِ به یک خواب ِ زمستانی
همه خونسرد خونسردن به یک جادوی پنهانی
عجب رنگ بدی داره بجز رنگ سپید برف
همه رنگا فرو رفتن به رنگ تیره ی فانی
دلِ خورشید و دزدیده همون جنس مخالف با
هوای سرد پر سایه به پشت ابر طوفانی
به جنگ دیو یخ رفته گل سرباز هر باغچه
همه گلها شدن کاغذ تو قاب عکس گلدانی
سکوت ِ جامد ِ آب ِ دماغ ِ ناو ِدون ِ بوم
تن کوچه به زیر یخ به قندیلس چراغانی
تنور ساکت نون وا می تونه قحط نون باشه
سکوت ِ ابر بارون زا نوید هر بیابانی
اگر هر کوه خونگرمی برایِ رویش ِ تشنه
بسازه چشمه از قله نمی مونه زمستانی
.